Saturday, March 14, 2009

زندگي در آب نمك

برای‌ تهیه‌ خیار شور، باید خیارهایی‌ را انتخاب‌كنید كه‌ شیرین‌ باشند در غیر این‌ صورت‌ برای‌اینكه‌ تخمیر به‌ خوبی‌ انجام‌ شود، باید به‌ آن‌ كمی‌قند اضافه‌ نمایید. بهترین‌ قند در این‌ مورد، كمی‌شیره‌ انگور می‌باشد. آب‌ نمكی‌ كه‌ برای‌ خیارشوربه‌ كار می‌برید باید جوشیده‌ و نسبت‌ آن‌ به‌ آب‌12تا 14 درصد باشد. برای‌ اینكه‌ تخمیرهای‌متفرقه‌، وارد خیار شور نشود، مقدای‌ پوست‌پرتقال‌ یا پوست‌ لیمو به‌ آن‌ اضافه‌ نمایید. پوست‌ لیمو ترش‌ را كه‌ آب‌ آن‌ را می‌گیرید،می‌توانید برای‌ این‌ كار مصرف‌ نمایید. برای‌ معطركردن‌ خیار شور، علاوه‌ بر سبزی‌های‌ معطر مانندبرگ‌ مو و نعناع‌، مقداری‌ زیره‌ هم‌ اضافه‌ نماییددرته‌ ظرف‌ و لابه‌ لای‌ هر طبقه‌ از خیارها، برگ‌ موقرار دهید تا بوی‌ سیر را از بین‌ برده‌ و به‌ آن‌ طعم‌مطبوعی‌ بدهد. لازم‌ به‌ توضیح‌ است‌ كه‌ استفاده‌ از پوست‌ لیموباعث‌ می‌شود كه‌ خیار شور فاسد نشود
آفرين به خودم كه بدون اين همه دنگ و فنگ خيارشور خوبي توي آب نمك باقي موندم ... آره باز كن در جام رو من اينجام صحيح و سالم و هنوز "گاز نخورده"

الف ب

آن زن آمد
آن زن ماند
آن جسم رفت
آن سال گذشت
آن زن : روحم هنوز هست ؟
آن مرد: لعنتي

زنجيره دروغ ها

در كتیبه های به جای مانده از كوروش كبیر آمده است كه او در نوروز به درگاه اهورامزدا نیایش نمود و از او خواست تا سرزمین ایران را از سه آفت بزرگ و شر عظیم محفوظ دارد. یكی ازآن سه آفت بزرگ ، دروغ بود
افراد بزرگسال از ترس اينكه اگر هميشه راست بگويند ممكن است موقعيت اجتماعي شان را ازدست بدهند، به دروغ متوسل مي شوند، اما كودكان و نوجوانان از ترس مجازات و تنبيه والدين به دروغ پناه مي برند. بازجويي هاي والدين و مربيان گاه موجب مي شود كه فرزندان و دانش آموزان واقعيت‌ها را كتمان كنند و به تحريف آن روي آورند. بيشتر كودكان علت دروغگويي خود را ترس از مجازات والدين مي دانند، .بعضي از بچه ها هم هستند كه فرق ميان راستگويي و دروغگويي را مي‌دانند. اما داستان‌هاي مفصلي سر هم مي كنند كه باوركردني به نظرمي رسد. چنين نوجوانان و يا كودكاني دروغ ها را چنان با شوق و اشتياق بيان مي كنند كه بتوانند نظر ديگران را به خود جلب كنند

Thursday, May 1, 2008

سردار رادان و كوله پشتي از نگاه طنز

مصاحبه سردار رادان در برنامه شب شيشه اي رو حتما ديده ايد پس بد نيست اين مصاحبه رو از نگاه جديد ببينيد و ...

دلفين مسيح، بزغاله رئيس جمهور

بخش اول - دلفين ها

زمان زيادي از رو‌زهاي گرم حضور گروه ما در منطقه آزاد كيش گذشته است اما هنوز چرخش رندانه دست‌هاي مرد جوان در آسمان كوچك پارك دلفين‌ها چنان قدرتمند بر صورت و سيرت ذهن و خيال مانده است كه چرخش دست‌هاي مرد جوان ديگري در آسمان نقطه ديگري از ايران كافي است تا رقص دلفين‌ها دوباره در برابر چشمانم زنده ‌شود. حكايت غريبي است رقص و آواز دلفين‌هاي جزيره. پس از تحمل ساعت‌ها گرسنگي و بي‌غذايي، دست مرد جوان كه از سبد آذوقه بيرون مي‌آيد، دلفين‌ها معصومانه اما هنرمندانه سر و بال مي‌جنبانند و سپس به لقمه كوچكي قانع مي‌شوند و تن به خيسي استخر زيباي پارك مي‌دهند. با اشاره‌اي ديگر از سوي صاحب لقمه‌هاي از پيش مهيا شده، ناباورانه مي‌بينيم كه از گلوي اين بي‌زبان‌هاي زيبا، صدا‌هايي هماهنگ اما ناهمگون به گوش مي‌رسد. مرد جوان مغرور از همراهي دلفين‌ها آواز غريب دلفين‌ها را رهبري مي‌كند، دلفين‌ها بلندتر مي‌خوانند، جمعيت به آوازخواني اين موجودات دلفريب دل مي‌بازد و آسمان جزيره پر مي‌شود از شور و شعف كساني كه هم‌پا و همراه شدن دلفين‌ها با مرد جوان را به بزم نشسته‌اند. غافل از آنكه اين كنسرت با تمام زيبايي‌هاي بي‌نظيرش، سمفوني گرسنگي و گردن‌كجي و گدايي و گريه دلفين‌ها بود براي لقمه‌اي كه به آن نيازمند بودند و اين احتياج بود كه آوازي چنين تلخ را رقم زد تا مرد جوان بر آن ببالد و فخرش را به جمعيتي بفروشد.اين روزها كه ساكنان قواي اجرايي و تقنيني ابايي از اعتراف به كمرشكن شدن گراني و تورم در معيشت مردم ندارند و رئيس دولت تورم را تعبير مي‌كند و وزير بازرگاني هم در پاسخ به اعتراضات نمايندگان در صحن علني مجلس، گراني را مي‌خواند شايد همدلا‌نه‌تر بتوان حكايت غريب احتياج و آواز دلفين‌ها را به حكايت غريب‌تر احتياج و نياز ملتي كه اينك به گرد رئيس‌جمهورشان در سفرهاي استاني حلقه مي‌زنند تعميم داد و از پيشداوري‌ها و متهم شدن به جنگ رواني‌و سياه‌نمايي‌ها نهراسيد. دست‌هايي كه در آسمان استان‌ها مي‌چرخد تا موج نامه‌ها و شكوه‌هاي ملتي را پارو كند تداعي‌گر چيست؟ جمعيتي كه مشفقانه و مشتاقانه به گرد دومين شخص كشور در سفر‌هاي استاني حلقه مي‌زنند تداعي‌گر كدامين نياز و احتياج هستند؟ مردمي كه پس از اخراج كامل اصلا‌ح‌طلبان از گردونه تصميم‌گيري كشور به جاي شعار اصلا‌حات سياسي، سينه سپركردن مرداني را ديدند كه تحول معيشتي و توزيع عدالت در زندگي روزمره را وعده داده بودند، اينك خود را به رئيس‌جمهور مي‌رسانند تا متناسب با همان وعده‌ها، نامه مكتوب كنند و بعيد است كسي به منظور نگراني‌اش از موانع ايجاد شده براي دستيابي ايران به فناوري هسته‌اي يا مخدوش شدن چهره حقوق بشر دوستانه ايران در ماجراي دستگيري و احضار زنان و دانشجويان يا ناديده‌انگاشتن مباني گفت‌وگوي تمدن‌ها و ارزش نهادن به اصول جامعه مدني يا تقويت ادبيات ديپلماتيك در مراودات بين‌المللي به احمدي‌نژاد نامه بنويسد. آنان كه فريادشان از تورم و گراني‌هايي كه تا ديروز در دولت و مجلس انكار مي‌شد و به تازگي اصرار مي‌شود تا قصورشان را به گردن ديگري بيندازند، قطعا صف‌نشين و صدرنشين نامه‌نويسان به رئيس دولت هستند. جمعيت ديگر كساني هستند كه پشت درهاي بسته نظام نامنظم اداري جامانده‌اند و از آن جايي كه خلق و خوي آقاي رئيس در پيش بردن و مسكن‌هاي آني گذاشتن بر دردهاي عميق را مي‌دانند، شكوه‌نامه به محضر رئيس آورده‌اند. نمي‌توان كساني كه به دنبال بخشش بهره‌هاي بانكي يا دريافت وام‌ها و كمك‌خرج عروسي و تحصيل و اشتغال هستند را در صف نامه‌نگاران نديد. صداي فرياد توليدكنندگان و سرمايه‌گذاران ورشكسته، كارگران بيكار مانده، حقوق‌بگيران و بازنشستگان بي‌حقوق مانده هم از ميان جمعيت بلند است. از گلوي اقشار مختلف جامعه صداهايي هماهنگ اما ناهمگون بيرون مي‌آيد و چشم‌هايي خيره به آقاي رئيس است تا لقمه‌اي فراخور گرسنگي‌‌شان از آستين بيرون آيد تا هم او كه پاسخ گرفته خرسند باشد و هم او كه پاسخ داده به لذت اين خرسندي ببالد و هم تماشاگران به وجد آيند و براي وجهه مردمي آقاي رئيس دستي به نشانه شعف بالا‌ ببرند و هورا بكشند. در اين رهگذر نيز چه بسا فضايي حاصل مي‌شود كه در بزنگاه‌هاي انتخاباتي وعده‌هاي چرب‌تري مانند پرداخت مستقيم يارانه‌ها به مردم، جمعيتي را بيشتر از به انجام و فرجام رساندن امور زيربنايي كشور به وجد مي‌آورد.و اما اينك در شرايطي كه ناشران، نويسندگان، صاحبان انديشه متفاوت با جريان حاكم، دانشجويان، استادان محذوف از دانشگاه، زنان مطرود جنبش‌هاي اجتماعي، رانده‌شدگان از عرصه سياسي و حزبي، منتقدان خودي و غيرخودي اعم از اصلا‌ح‌طلبان ردصلا‌حيت‌شده، وزراي بركنارشده، مديران مستعفي، همراهان حذف‌شده دولت و در نهايت جمعيت مايوس و خاموشي كه صدايي از آنان در آخرين انتخابات كشور به گوش نرسيده است، هيچ سهمي در نامه‌نگاري به رئيس‌جمهور ندارند، به راحتي مي‌توان كنكاش كرد كه جمعيت حلقه‌زده به گرد رئيس‌جمهور چه كساني هستند، چه آواز تلخي را براي رئيس دولت مي‌خوانند و چه مي‌خواهند و سپس بايد متناسب با خواسته‌هاي آنان ثبات و پايداري در مديريت را پيشه كرد تا مبادا به تعبير مقام رهبري در غير اين صورت است كه خالق سفرهاي استاني و خالق نامه‌نگاري‌هاي مردمي در دولت جاري تبديل مي‌شود به خالق كنسرت‌هاي غم‌انگيزي كه در آن، جمعيتي گرسنگي‌شان را آواز بخوانند و جمعيتي ديگر سرمست و دلخوش به اين همراهي‌هاي از سر نياز ببالند و نامش را بگذارند استقبال پرشور مردمي، غافل از آنكه اين سمفوني گرسنگي و گردن‌كجي و گريه است كه به رقص و آوازي تلخ شباهت دارد و چه بسا در تنهايي اشك‌هاي خود آقاي رئيس را هم جاري مي‌كند چرا كه راز دلفين‌هاي گرسنه را تنها كسي مي‌داند كه خود مسبب به‌وجود آمدن
نياز و احتياج آنها است

بخش دوم - بزغاله ها
فرمايشات مرد دوم ايران اسلام آقاي محمود احمدي نژاد و كمي حاشيه در مورد مخالفان نظرات خود

براي ثبت در تاريخ



This picture was taken by photographer of Fars News Agency yesterday. It is appeared a woman who wearing Chador (black Hejab) took into a custody a lady who wearing red coat.These days the Iranian Government, especially by the comingof ultra conservatives like president Ahmadi Nejad and hisfollowers have established interest in enforcing people toobserve a Dress Code they call Islamic.

Thursday, April 24, 2008

چه چيز ما را تهديد مي كند ؟

از احمدي جان تا اطرافيان، هواداران، منتقدان و كارشناسان در حوزه‌هاي گوناگون، هر يك بنا بر نگاه تخصصي و ديدگاه‌هايشان پاسخ خاص خود را به اين پرسش مي‌دهند، اما طبيعتا همه اين پاسخ‌ها نمي‌تواند درست باشد؛ بنابراين، براي رسيدن به پاسخ درست، يك بار ديگر اين پرسش را مطرح مي‌كنيم: بزرگترين خطري كه كشور را تهديد مي‌كند، چيست؟ و يا چه عاملي بيشترين آسيب را متوجه رئيس‌جمهور مي‌كند؟
دكتر احمدي‌نژاد در سخنراني خود در قم به اين پرسش پاسخ داد و مافياهاي اقتصادي را بزرگترين دشمن دولت نهم دانست كه در عرصه‌هاي گوناگون، مانع پياده شدن برنامه‌هاي اين دولت شده‌اند.
بدون وارد شدن به بررسي درست يا نادرست بودن اين قضاوت و پرداختن به پرسش‌هايي چون: «آيا مافياهاي اقتصادي وجود خارجي دارند» يا «توهم آگاهانه در راستاي متوجه ساختن مسئوليت مشكلات يا توهم ناآگاهانه هستند» و اين‌كه «آيا مافياها در صورت وجود، لزوما در خارج از دولت و منتسب به مخالفان دولت هستند يا بخش‌هايي از آنها ريشه در دولت دارند» و پرسش‌هايي از اين دست، فرض مي‌كنيم كه مافياهاي اقتصادي وجود خارجي دارند و وابسته به مخالفان دولت هستند. اما حتي در اين صورت، آيا اين مافياها، بزرگترين خطري هستند كه دولت نهم و احمدي‌نژاد را تهديد مي‌كند؟
با توجه به ابعاد اقتصاد ايران، نقش و قدرت دولت در اين اقتصاد، سيستم اطلاع‌رساني در جامعه و تركيب قواي سه‌گانه و ديگر نهادها به راحتي نمي‌توان به اين پرسش پاسخ مثبت داد، چراكه با وجود دولتي بودن 80 درصد اقتصاد كشور، راديو و تلويزيون وابسته به حاكميت، نهادهاي منسوب به رهبري و حمايت صريح ايشان از دولت نهم و همچنين تركيب دولت، مجلس، قوه قضائيه‌، نيروهاي مسلح، شوراي نگهبان و ... مي‌توان مطمئن بود كه حتي در صورت وجود يك مافياي اقتصادي، به اندازه كافي اهرم‌هاي قدرتمند در اختيار دولت قرار دارد كه به راحتي تهديدات اين مافيا را خنثي كند.پس اگر مافياهاي اقتصادي، بزرگترين تهديد دولت نهم نيستند، چه خطري احمدي‌نژاد را آسيب‌پذير مي‌كند؟
براي پاسخ به اين پرسش‌ها، تنها به برخي اقدامات رئيس‌جمهور در ده روز گذشته اشاره مي‌كنيم:1. بركناري مصطفي پورمحمدي و داود دانش جعفري، وزراي كشور و اقتصاد دولت نهم كه از نظر تحصيلات، تجربه، تخصص، اعتبار و مقبوليت، قطعا برجسته‌ترين وزراي كابينه به شمار مي‌رفتند و از نظر عملكرد سه سال گذشته نيز در ميان ديگر وزراي كابينه از كارنامه‌اي به مراتب ارزنده‌تر برخوردار بودند و همچنين اين دو چهره ديدگاه‌هاي بسيار نزديك به رهبر انقلاب داشتند و از معتمدان آيت‌الله خامنه‌اي در مسائل سياسي، امنيتي و اقتصادي به شمار مي‌رفتند، با اعلام چهره‌هاي جانشين اين دو عضو كابينه، يعني محمدرضا رحيمي و حسين صمصامي، روشن است كه اختلاف فاحشي بين توانمندي‌هاي آنان به چشم مي‌خورد.
2. رئيس‌جمهور پس از اعلام طرح بزرگ اقتصادي دولت در سخنراني نوروزي و نوآوري خواندن آن، قرار بود، يكشنبه گذشته آن را اعلام كند، اما پس از آن‌كه تلويحا اظهار شد اين طرح بزرگ حذف يارانه‌هاي كالاها و پرداخت مستقيم آن است، ناگهان سخنراني رئيس‌جمهور لغو شد و دكتر احمدي‌نژاد، علت لغو سخنراني را انجام كار كارشناسي روي آن اعلام كرد و مشخص شد طرحي كه به عنوان نوآوري بزرگ اقتصادي مطرح شده است، هنوز قادر به پاسخگويي به پرسش‌هاي اوليه نيست.
3. دكتر احمدي‌نژاد در قم با اعلام خبر پرداخت 1500 ميليارد تومان اعتبار توسط يكي از بانك‌ها به شبكه مافياي مسكن، بخش عمده گراني مسكن را متوجه اين باند دانست. يك روز پس از سخنراني رئيس‌جمهور و با فراخوان از مديران بانكي كشور، مشخص شد كه اين خبر، صرفا سوءتفاهم ناشي از گزارش اشتباه اعداد توسط يكي از مشاوران رئيس‌جمهور بوده و اعتبارات صدها ميليارد توماني سيستم بانكي، صرفا مختص شركت‌هاي بزرگ دولتي است و حتي يك درصد اين مبلغ نيز به شبكه يا باندي پرداخت نشده است كه موجب گراني مسكن شود.
4. رئيس‌جمهور در ادامه سخنراني خود در قم، يكي از مسئولان را به باج‌گيري پنج ميليارد دلاري از يكي از واردكنندگان سيگار متهم كرد، اما وزير وقت اقتصاد در اين‌باره گفت: «همه مي‌دانند كه در حال حاضر واردات سيگار در كشور كاملا آزاد است و هيچ امتياز انحصاري به كسي داده نشده است. 21 شركت بزرگ و كوچك، بازار واردات رسمي سيگار ايران را در اختيار دارند و در سال 1386 حدود 300 ميليون يورو واردات داشته‌اند. چطور ممكن است فردي براي گرفتن مجوز واردات سيگار كه هيچ مانعي هم براي آن وجود ندارد، حاضر باشد پنج ميليارد حق حساب بدهد؟! اين بحث منطقي به نظر نمي‌رسد!» اين امر ناشي از شيطنت يكي از نمايندگان مجلس بوده كه اطلاعات نادرستي در اختيار رئيس‌جمهور گذاشته است.
5. دكتر احمدي‌نژاد، تنها دو روز پس از انتشار سياست‌هاي پولي و بانكي كشور توسط بانك مركزي كه با استقبال كارشناسان روبه‌رو شده و پيش‌بيني مي‌شد مشكلات اقتصادي كشور را كاهش دهد، به دليل پافشاري يكي از وزرا، اين سياست‌ها را معلق كرد و براي بررسي و اصلاح، به كميسيون اقتصادي دولت فرستاد.
6. رئيس‌جمهور، همچنين پس از چاپ متن دو مصوبه مجلس در روزنامه رسمي كه با وجود گذشت هفت ماه از تصويب آن و ضرورتا انتشار در روزنامه رسمي، در اين روزنامه منتشر نشده بود و پس از استعلام رئيس مجلس از روزنامه رسمي براي چاپ در اختيار اين مطبوعه قرار گرفت، در نامه شديداللحني به رئيس مجلس، وي را به نقض و زير پاي گذاردن قانون اساسي، دخالت در وظايف رياست‌جمهوري، افترا به خود و ... متهم كرد.
7. دكتر احمدي‌نژاد در بخشي از سخنراني اخير خود، پس از گذشت بيش از هفت سال از انتشار علني اسامي كشته‌شدگان 11 سپتامبر، اظهار كرد كه نام اين افراد نامعلوم بوده و تاكنون منتشر نشده و به صورت تلويحي در واقعيتي بودن حادثه 11 سپتامبر تشكيك كرد كه اين اقدام موجب سوءاستفاده گسترده رسانه‌هاي خارجي به ويژه آمريكا عليه ايران شد و اين رسانه‌ها با متصل كردن اين تشكيك به انكار هولوكاست، سياه‌نمايي گسترده‌اي عليه ايران با سوءاستفاده از حساسيت افكار عمومي آمريكا نسبت به حادثه 11 سپتامبر در راستاي بزرگنمايي خطر جمهوري اسلامي پرداختند.
قطعا افراد ديگر، مي‌توانند اين فهرست را كه تنها مربوط به ده روز گذشته است، با موارد ريز و درشت ديگري تكميل كنند، اما پرسش اينجاست: علت اين اقدامات كه شايد در شرايط طبيعي و فضاي متعادل و آرام، شخص دكتر احمدي‌نژاد نيز با هيچ‌يك و يا دست‌كم بيشتر آنها موافق نبود، چيست؟
يكي از عوامل، فشارهایی است كه در هفته‌هاي اخير به علت تشديد مشكلات اقتصادي، بحران‌هاي موجود در سياست خارجي و چشم‌انداز آينده، موجبات نگراني رئيس‌جمهور را فراهم آورده و در كنار آن، مي‌توان به ضعف مشاوران و تراكم كاري ایشان نيز اشاره داشت، اما هيچ‌يك از اين عوامل نمي‌تواند جبران‌كننده آسيب‌ها و فشارهايي باشد كه بر اثر اقدامات مذكور به كشور و اعتبار رئيس‌جمهور وارد مي‌شود.
پ.ن

Tuesday, April 22, 2008

آزادي بيان آمريكايي


آي يارو... طراح
آي صاحب خودكار... با تو ام
اين يعني چي كه تو خودكارت رو هر جايي كه بخواي فرو مي كني ولي اينجا امان از صاحب قلمي كه قلمش به كام بعضي ها نچرخه ؟

Saturday, April 19, 2008

نماز جمعه با شكوه...

عكس از وب سايت خبرگزاري مهر

Saturday, February 9, 2008

وقتي زنها پليس ميشوند

باور مي كنيد يا نه اين تصوير كاملا واقعي هست. خب به پنجره اتاقتون نگاه كنيد تصور بكنيد يك همچين چيزي از بيرون پنجره شما آويزون مي شه و يك دفعه چشماتون به چشمان پر شده از حجم ابروي اصلاح نشده يكي از اين بانوان گره مي خوره ادامه اين داستان رو بنويسيد.
دوستاني كه مشمول طرح "امنيت اجتماعي"شده باشند بهتر از هركسي مي تونن منظورم رو درك كند !!

نقش زنان در تاريخ ايران

خيلي دوست داشتم متون اين فيلم رو ترجمه كنم و اينجا بنويسم ولي خب تعدادش زياد بود و فرصت اندك فقط نگاه كنيد و هر چند لحظه يكي از نوشته هاي كنار اسامي رو بخونيد واقعا متاسفم كه چرا اين بخش از افتخارات كشورم سانسور شده البته اين فيلم در نهايت به تهمينه ميلاني و سميرا مخملباف و ... ختم ميشه.


پ.ن : استثناي كاربرد سه نقطه در آخر اين فيلم براتون جالب خواهد بود باور نمي كنيد نگاه كنيد تا فريم آخرش

دهه زجر

خب بهمن امسال علاوه بر اينكه يادآور كشف نوين امكان انفجار نور بود و خودش تحول بزرگي در علم فيزيك بود ازين به بعد ياد آور شمشير از رو بستن اصولگرايان هم خواهد بود و يك پاراگراف جديد به تقويم تاريخ ايران از امسال اضافه شد. رد صلاحيت هاي فله اي از حاجي وزير آموزش و پرورش دولت خاتمي گرفته تا اون نماينده رد صلاحيت شده تبريز كه در زمان انتخابات خبرگان رهبري صلاحيتش تاييد شده بود و الان فاقد صلاحيت شناخته شده، حتي جالب بود رد صلاحيت نوه خميني در ده فجر كه كاشف روش انفجار نور بود. خب از يك لحاظ ميشه خوشبينانه نگاه كرد به موضوع كه همه در برابر رد صلاحيت يكسانند حتي اگه نوه كاشف انفجار نور باشه و اين آدم رو اميدوار مي كنه !!!
اين روزها تلويزيون فيلماي زيادي رو از تظاهرات اون زمان نشون ميده با خودم فكر مي كنم اين آدمها اگه مي دونستن در نهايت سر ؟نوشت كشورشون رو نهايتا 6 نفر در شوراي نگهبان رقم خواهند زد بازهم اين حماقت رو مي كردن!

و بازهم اينجا يادداشت مي كنم براي خودم درخواست رئيس جمهور براي بررسي صلاحيت انتخابات آمريكا توسط يك نماينده از ايران رو تا بعد ها مرور كنم و باز بخندم



به بهانه شادي و سرور اين ايام موزيك ويدئويي از گروه كيوسك كه اين روزها خيلي باهاشون حال مي كنم

Friday, October 19, 2007

تب مينيمال خواني


زن بدن خيس و گرمش را دور بدن مرد پيچيد و با دهان گرمش در گوش مرد گفت:«تا هميشه مي خواهمت...تو هم با من بمان...دوست دارم باشي...هرجور شده...فقط با من...فقط!»
مرد دستش را روي لبهاي خيس و نرم زن کشيد و آرام گفت:«هستم!»
زن داشت بند کمر پالتوش را مي بست و پشت به مرد ايستاده بود که مرد آهسته آمد از پشت سر و دستش را توي جيب زن برد و بيرون آورد. زن گفت:«پول را که قبلن...»
مرد گفت:«نه اين فقط به خاطر آن بود که اين دفعه خيلي واقعي بازي کردي...يعني واقعي بود انگاري... حس کردم حرفهاي خودت بود!»
زن که رفت، مرد فکر کرد کاش اين حرفها حقيقت داشت و زن به خاطر پول اجير نشده بود که چيزي بيشتر از يک هم خوابگي...، هنرپيشگي کند.
زن که بيرون رفت فکر کرد کاش به پول احتياجي نداشت و به مرد مي گفت که آن حرفها حقيقت داشت!

خارش


تا گردن در خاک بودم و فکر ميکردم نکند جانوري بگزدم. پارچه ي زبري مانند گوني دور بدن ام را پوشانده بود با بافتهاي درشت که شاخک عقربي يا دندان ماري به راحتي از آن ميگذشت. لحظه اي گذشت در سکوت و بعد دردسر ديگري سراغ ام آمد؛ نوک بيني ام به شدت خاريد. شروع کردم به پيچ و تاب دادن دماغ ام. مرد سياهپوش فکر کرد دارم شکلک در مي آورم. تقصير خودشان بود. آخر اگر دستهايم تنها يک دست ام از خاک بيرون بود الان با يک حرکت ساده خودم را راحت مي کردم. حالا بيا و به آنها بگو آقا! آهاي آقا! ميشود نوک بيني من را بخارانيد؟! و اين طور لگدي محکم به سرم نميخورد که چشمان ام سياهي برود و ندانم که چه کسي بود که اولين سنگ را پرتابم کرد.

از سپینود ناجیان

Friday, October 12, 2007

روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام



هميشه وقتي كلمه "اعدام" رو مي شنوم ياد فيلم زندگي ديويد گيل مي افت.م
ديويد گيل استادي سرشناس، پدري وفادار به خانواده و از مخالفان جدي مجازات اعدام در امريكا و فردي كه همواره تلاش كرده تا در زندگي به اصولي كه باور دارد پاي‌بند باشد به علت تجاوز و قتل يكي از همكاران خود به نام كنستانس هاراوي در صف محكوماني قرار مي‌گيرد كه در انتظار مجازات اعدام‌اند. گيل درحالي كه تنها سه روز به اعدامش باقي مانده موافقت مي‌كند تا با خبرنگاري پر شور به نام بيتسي بلوم كه به‌طور جدي در پي گرفتن جايزه پوليتزر است، گفت‌وگو كند؛ اما بيتسي خيلي زود متوجه مي‌شود مسؤوليتي كه پذيرفته دشوارتر از آن چيزي است كه انتظارش را داشته، چون زندگي يك انسان به تلاش‌هاي او بستگي دارد. او كه زندگي‌اش را در خطر مي‌بيند با جديت تمام مي‌كوشد تا پيش از آن‌كه خيلي دير شود با در كنار هم قرار دادن وقايعي كه منجر به مرگ كنستانس شده‌اند حقيقت را در نزد افكار عمومي روشن كند
هرچند معتقد به حذف اعدام نيستم ولي فيلم زندگي ديويد گيل مي گه كه گاهي ميشه دستگاه قضايي رو فريب داد و باعث شد يك نفر بدون گناه اعدام بشه و وقتي بي گناهيش ثابت بشه كه ديگه كار از كار گذشته است. بوده‌اند افرادي در تاريخ كه بي گناهيشان بعد چنيدن سال از اعدامشان ثابت شده و خواهند بود افرادي كه بي گناهيشان بعد از چندين دوران و اتمام چندين امپراطوري اثابت خواهد شد.

Monday, October 1, 2007

رئيس جمهور بي خبر از فتوا



حتما شنيديد كه احمدي نژاد در دانشگاه كاليفرنيا در سوالي در پاسخ به سوالي در مورد تضييع حقوق همجنس گرايان و زنان در ايران گفته در ايران همجنس گرا وجود ندارد و اظهارات او درباره همجنس گرايان با خنده حضار روبرو شد
آمار نشان می ده که از هر صد هزار نفر يکنفر دچار اختلال هويت جنسی هستش. بنابراين می شه حدس زد که در ايران ۷۰۰ ترا
جنسی وجود داره. ترا جنسی اصطلاح جديديه که برابر با transexual بکار برده می شه، يعنی کسانی که جنسيتی که در روانشون حس می کنند با جنست جسمشون متضاده. در حال حاضر بيماران اين اختلال در کشورهای غربی با خوردن هورمون ظواهر جسميشون رو تغيير می دن و بعد از چند ماه نظارت روانکاوان و روانشناسان، و کسب اطمينان از اينکه واقعاً می تونن تغيير جنسی بدن، و با جنس ديگری به زندگی ادامه بدن، عمل جراحی رو انجام می دن. چند سالی که اين عمل در ايران صورت می گيره و افرادی با جراحی جنسيتشون رو تغيير می دن.
خانم مريم خاتون ملك آرا اولين كسي است كه فتواي شرعي تغيير جنسيت در ايران رو از آقاي خميني دريافت كرده و هم اكنون ساكن كرج است و بنياد خيريه اي براي كمك به افرادي كه مشكل مشابه خودش رو دارند تاسيس كرده است. شرح خلاصه اي از گفتگوي ايشان با بي.بي.سي بيان كننده همه چيز در مورد اين افراد در ايران است:
از زمان کودکی وقتی که به ياد داشتم خودم رو يک زن می دونستم و از پوشيدن شلوار و لباسهای مردانه تنفر داشتم. اسم من فريدون ملک آرا بود و با شناسنامه مردانه زندگی ميکردم. وسايل بازی و حرکات من به گفته ديگران زنانه بود که ديگران اين رو به حساب تک فرزندی من می گذاشتن. هميشه و هر روز منتظر معجزه بودم که صبح که از خواب بيدار شدم آلت مردانه ام را از دست داده باشم. بعد از پايان تحصيلات وارد صدا و سيما شدم
. اونجا بود که به فکر معالجه افتادم و پيش دکتر روانشناس رفتم که پيشنهاد تغيير جنسيت رو برای من مطرح کرد.
خيلی خوشحال شدم ولی دچار يک سرگردانی ذهنی و فکری شدم. چون ريشه مذهبی داشتم دوست داشتم از لحاظ شرعی هم شرايط و مسائل اين کار رو بدونم. به مرحوم آيت الله بهبهانی مراجعه کردم، ايشون به من گفتن که به مرحوم آيت الله خمينی نامه بنويسم. من با همه مشکلاتی که بود نامه رو به نجف ارسال کردم
اما در سال ۵۴ جواب نامه من توسط امام خمينی داده شد که تکاليف يک زن رو برای من واجب کردن. منتها من هنوز شک داشتم. تصور من اين بود که فتوا مربوط به افراد ۴۷ کوروزومی هست (که زمان تولد هر دو آلت رو دارن). سال ۵۷ تونستم از طريق يکی از دوستانم در فرانسه خدمت ايشون برم ولی موفق به طرح مسئله خودم نشدم. در ابتدای انقلاب و تا سال ۶۲ من رو از لباس زنانه بيرون آوردن. علتش هم مشکلات و مسائلی بود که اوائل انقلاب برای من پيش آمد.
سال ۶۳ خواستم به هر شکلی که بود خودم رو به دفتر امام برسونم که از طريق دفتر آيت الله جنتی نامه ای برای ايشون نوشتم که باز جوابی که آمد شبيه به فتوای اول بود، مربوط به من نبود و مربوط به افراد دو جنسيتی ميشد. ديگه درسال ۶۵ بالاخره موفق شدم به حضور ايشون برم و از شخص ايشون فتوای مورد نظر رو گرفتم. اين فتوا اولين فتوا از نوع خودش در ايران و حتی کشورهای مسلمان شيعه بود. از اون موقع من وارد حجاب زنانه شدم و همون روزی که ايشون فتوا رو صادر کردن ، آيت الله خامنه ای (رئيس جمهور وقت) برای من چادر و مقنعه بريدن و با صلوات و تبريک من رو وارد حجاب اسلامی کردن.
و در طی اين سالها هر ارگان و نهادی جلوی پای من مشکلی اضافه ميکرد تا اينکه در سال ۱۳۸۱ در سن پنجاه و يک سالگی عمل من انجام گرفت تا قبل از عمل هم مثل يک زن زندگی ميکردم و تحت حجاب اسلامی بودم. در سال ۸۰ که برای عمل به تايلند بايد سفر ميکردم مجدداً بعد از بيست سال مجبور به پوشيدن لباس مردانه شدم تا با گذرنامه خودم بتونم از کشور خارج بشم. که اين موضوع برای خودش داستان سختی داشت.
روز عمل شوق و ذوق زيادی داشتم و بعد از عمل اولين کاری که کردم محل عمل رو لمس کردم و حس کردم که چه بار بزرگی از من کاسته شده! لحظه ای که سالها منتظرش بودم و براش جنگيده بودم. چقدر از عمرم را دادم ولی خوشحال بودم که حقم را از دست نداده بودم
کميته کشوری حمايت از بيماران اختلال هويتی، تراجنسيتی ايران در زمان رياست جمهوری آقای خاتمی تاسيس گرديده است.
هرچند ترا جنسيتي ها كمي با همجنسگراها متفاوت هستند ولي اشاره به اين موضوع و كميته اي كه آقاي خاتمي به عنوان يك گام به سمت ارزش دادن به حقوق بشر در ايران تاسيس كرد مي توانست جوابي به مراتب بهتر از پاسخ كوته نظرانه ايشان باشد مخصوصا فتواي خميني كه حتي در بين كشورهاي اسلامي بسيار شگفت انگيز و غيرقابل باور است

Sunday, September 9, 2007

Luciano Pavarotti



خير درگذشت پاواروتي رو همون روز به نقل از آسوشيتدپرس توي سايت ياهو ديدم همه پاواروتي رو مي شناسيم اگر هم نمي شناختيد بعد از دعوت فرزندش و مصاحبه ي اون توي صداو سيما شناختيد ديگه (حالا كار به گرفتن ماهي از آب گل آلود ندارم فعلا و اصلا اينكه چرا از اونها دعوت شد كه نيازي هم به گفتن نيست)

كل اون روز منتظر شنيدن خبري در مورد فوت استاد تنور دنيا بودم كه نشنيدم ، اون شب براي شايد دومين بار بود كه برنامه چهارخونه رو موقع شام مي ديدم ، تنها چيزي كه باعث شد من از كارگردان اين فيلم خيلي خوشم بياد صحنه آخر اون قسمت بود كه
اون پسر چاقه (بامشاد سابق) در جواب زنش كه ازش مي خواد يك دهن آواز براش بخونه مي گه: "من نمي تونم ، مي دوني ، چون يكي از همكارهايم فوت كرده ... من بايد برم اونجا مي دوني...."

پاوروتي رو دوست دارم چون يكي از آهنگاش برام نوستالژي خيلي زيادي داره كه متاسفانه گمش كردم و ديگه چيزي ازش توي ذهنم نيست پس بهتره بگم اسمش برام خاطره انگيزه.
يادش گرامي

Monday, July 30, 2007

گفتماني با 666


به من ميگه :

تو این بار گناهو برای کی میبری؟ خدا؟ همینطوره؟ خدا؟..

. من بهت میگم، بذار در مورد خداوند یک کمی اطلاعات به تو بدم: خداوند دوست داره مراقب همه چیز باشه.ما براي خدا یک دلقکيم. فکرش رو بکن، اون به انسانهاعشق مي ده، ميل جنسي ميده، معشوقه میده، اون این هدیۀ فوق العاده رو به تو میده و بعد چی کار می کنه؟ اصلا ساده تر از اين حرفا اون تو رو خلق كرده چون خالقه ! خب به من و ته چه كه اون خالقه و بايد خلق مي كرده؟ چرا ما بايد بازخواست بشيم به خاطر صفاتي كه ذاتن در ذات ما قرار داده ؟

قسم می خورم که این کارو برای سرگرمی خودش می کنه و همینطور برای عالم شخصی خودش، درست مثل یک فیلم طنز، اون همه چیزو بر خلاف غرایز تنظیم می کنه. این کار در واقع یک وقت گذرانی دائمیه: نگاه کن ولی دست نزن... دست بزن ولی امتحان نکن... مزه مزه کن ولی نخور!... وقتی که داری از این پا به اون پا می پری اون چی کار می کنه؟ اون فقط این رفتارتو رو به تمسخر می گیره. اون خودش يك شيطانه! اون یک سادیسته. اون درواقع یک مالک غایبه. همه چيز در رابطه طولي با خواست و نظر اون شكل مي گيره. چنین چیزی رو باید پرستش کرد؟ هرگز!...

من احساسات و هیجاناتی که توي انسان دوست داري رو پرورش داده ام. همیشه به تمایلات انسان اهمیت دادم و اونو بازخواست نکرده ام. چرا؟ چون با وجود همۀ کاستیهاش هیچوقت اونو طرد نکردم. من طرفدار و عاشق انسانم. من در واقع یک انسان گرا هستم. و شاید هم آخرین انسان گرا..

Friday, June 22, 2007

Piss Off To War


استعفاي باغبان



من هر چي ساخته بودم رو رها كردم تا بپوسه، تا از بين بره. حالا ديگه با خيال راحت باغ آرزوهات رو با هر كسي كه مي خواي بساز.مشكل نه تو بودي نه من ... مشكل ذات خاك باغ بود ... توي اون خاك چيزي كه تو مي خواستي سبز شدني نبود ... مي دوني چرا؟! ريشه هاي علف هاي هرزي كه باغبان هاي قبلي به يادگار گذاشتن نمي گذاشت چيزه ديگه اي سبز بشه.